دسته: غزل
-
۲۳۱. تو آن نهای که دل از صحبت تو برگیرند
غزل 231 تو آن نهای که دل از صحبت تو برگیرند و گر ملول شوی صاحبی دگر گیرند و گر به خشم برانی طریق رفتن نیست کجا روند که یار از تو خوبتر گیرند به تیغ اگر بزنی بیدریغ و برگردی چو روی باز کنی دوستی ز سر گیرند هلاک نفس به…
-
۲۳۰. شاید این طلعت میمون که به فالش دارند
غزل 230 شاید این طلعت میمون که به فالش دارند در دل اندیشه و در دیده خیالش دارند که در آفاق چنین روی دگر نتوان دید یا مگر آینه در پیش جمالش دارند عجب از دام غمش گر بجهد مرغ دلی این همه میل که با دانه خالش دارند نازنینی که سر…
-
۲۲۹. پیش رویت دگران صورت بر دیوارند
غزل 229 پیش رویت دگران صورت بر دیوارند نه چنین صورت و معنی که تو داری دارند تا گل روی تو دیدم همه گلها خارند تا تو را یار گرفتم همه خلق اغیارند آن که گویند به عمری شب قدری باشد مگر آنست که با دوست به پایان آرند دامن دولت جاوید…