دسته: بوستان
-
سر آغاز (آغاز باب هفتم)
سر آغاز (آغاز باب هفتم) سخن در صلاح است و تدبیر وخوی نه در اسب و میدان و چوگان و گوی تو با دشمن نفس همخانهای چه در بند پیکار بیگانهای؟ عنان باز پیچان نفس از حرام به مردی ز رستم گذشتند و سام تو خود را چو کودک ادب کن به چوب به گرز…
-
سر آغاز (آغاز باب ششم)
سر آغاز (آغاز باب ششم) خدا را ندانست و طاعت نکرد که بر بخت و روزی قناعت نکرد قناعت توانگر کند مرد را خبر کن حریص جهانگرد را سکونی بدست آور ای بی ثبات که بر سنگ گردان نروید نبات مپرور تن ار مرد رای و هشی که او را چو میپروری میکشی خردمند…
-
سر آغاز (آغاز باب پنجم)
سر آغاز (آغاز باب پنجم) شبی زیت فکرت همی سوختم چراغ بلاغت می افروختم پراگنده گویی حدیثم شنید جز احسنت گفتن طریقی ندید هم از خبث نوعی در آن درج کرد که ناچار فریاد خیزد ز درد که فکرش بلیغ است و رایش بلند در این شیوهٔ زهد و طامات و پند نه در…