دسته: باب چهارم در تواضع
-
سرآغاز (باب چهارم)
سرآغاز باب چهارم ز خاک آفریدت خداوند پاک پس ای بنده افتادگی کن چو خاک حریص و جهان سوز و سرکش مباش ز خاک آفریدندت آتش مباش چو گردن کشید آتش هولناک به بیچارگی تن بینداخت خاک چو آن سرفرازی نمود، این کمی ازان دیو کردند، از این آدمی
-
حکایت اول
حکایت جوانی به دانگی کرم کرده بود تمنای پیری بر آورده بود به جرمی گرفت آسمان ناگهش فرستاد سلطان به کشتنگهش تگاپوی ترکان و غوغای عام تماشا کنان بر در و کوی و بام چو دید اندر آشوب، درویش پیر جوان را به دست خلایق اسیر دلش بر جوانمرد مسکین بخست که باری…
-
سر آغاز
سر آغاز (آغاز باب چهارم) ز خاک آفریدت خداوند پاک پس ای بنده افتادگی کن چو خاک حریص و جهان سوز و سرکش مباش ز خاک آفریدندت آتش مباش چو گردن کشید آتش هولناک به بیچارگی تن بینداخت خاک چو آن سرفرازی نمود، این کمی ازان دیو کردند، از این آدمی