دسته: باب پنجم در رضا
-
گفتار اندر اخلاص و برکت آن و ریا و آفت آن
گفتار اندر اخلاص و برکت آن و ریا و آفت آن عبادت به اخلاص نیت نکوست وگرنه چه آید ز بی مغز پوست؟ چه زنار مغ بر میانت چه دلق که در پوشی از بهر پندار خلق مکن گفتمت مردی خویش فاش چو مردی نمودی مخنث مباش به اندازهٔ بود باید نمود…
-
مثل
مثل شتر بچه با مادر خویش گفت: بس از رفتن، آخر زمانی بخفت بگفت ار به دست منستی مهار ندیدی کسم بارکش در قطار قضا کشتی آن جا که خواهد برد وگر ناخدا جامه بر تن درد مکن سعدیا دیده بر دست کس که بخشنده پروردگارست و بس اگر حق پرستی ز درها بست که…
-
حکایت
حکایت چه خوش گفت شاگرد منسوج باف چو عنقا برآورد و پیل و زراف مرا صورتی برنیاید ز دست که نقشش معلم ز بالا نبست گرت صورت حال بد یا نکوست نگارندهٔ دست تقدیر، اوست در این نوعی از شرک پوشیده هست که زیدم بیازرد و عمروم بخست گرت دیده بخشد خدواند امر نبینی دگر…