دسته: باب سوم در عشق و مستی و شور
-
گفتار در معنی فنای موجودات در معرض وجود باری
گفتار در معنی فنای موجودات در معرض وجود باری ره عقل جز پیچ بر پیچ نیست بر عارفان جز خدا هیچ نیست توان گفتن این با حقایق شناس ولی خرده گیرند اهل قیاس که پس آسمان و زمین چیستند؟ بنی آدم و دام ودد کیستند؟ پسندیده پرسیدی ای هوشمند بگویم گر آید جوابت…
-
حکایت
حکایت قضا را من و پیری از فاریاب رسیدیم در خاک مغرب به آب مرا یک درم بود برداشتند به کشتی و درویش بگذاشتند سیاهان براندند کشتی چو دود که آن ناخدا ناخدا ترس بود مرا گریه آمد ز تیمار جفت بر آن گریه قهقه بخندید و گفت مخور غم برای من ای پر خرد…
-
حکایت سلطان محمود و سیرت ایاز
حکایت سلطان محمود و سیرت ایاز یکی خرده بر شاه غزنین گرفت که حسنی ندارد ایاز ای شگفت گلی را که نه رنگ باشد نه بوی غریب است سودای بلبل بر اوی! به محمود گفت این حکایت کسی بپیچید از اندیشه بر خود بسی که عشق من ای خواجه بر خوی اوست نه بر قد…