دسته: رهی معیری
-
جلوه نخست
جلوه نخست رخم چو لاله ز خوناب دیده رنگین است نشان قافله سالار عاشقان این است مبین به چشم حقارت به خون دیده ما که آبروی صراحی به اشک خونین است ز آشنایی ما عمر ها گذشت و هنوز به دیده منت آن جلوه نخستین است نداد بوسه و این با که می توان گفتن؟…
-
پیر هرات
پیر هرات بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند یار عاشق سوز ما ترک دلازاری کند بر گذرگاهش فرو افتادم از بی طاقتی اشک لرزان کی تواند خویشتن داری کند؟ چاره ساز اهل دل باشد می اندیشه سوز کو قدح؟ تا فارغم از رنج هوشیاری کند دام صیاد از چمن دلخواه تر باشد مرا من…
-
پشیمانی
پشیمانی دل زود باورم را به کرشمهای ربودی چو نیاز ما فزون شد تو به ناز خود فزودی به هم الفتی گرفتیم ولی رمیدی از ما من و دل همان که بودیم و تو آن نه ای که بودی من از آن کشم ندامت که تو را نیازمودم تو چرا ز من گریزی که وفایم…