دسته: رهی معیری
-
کیان اندوه
کیان اندوه نی افسرده ای هنگام گل روید ز خاک من که برخیزد از آن نی ناله های دردناک من مزار من اگر فردوس شادی آفرین باشد به جای لاله و گل خار غم روید ز خاک من مخند ای صبح بی هنگام که امشب سازشی دارد نوای مرغ شب بسا خاطر اندوهناک من نیم…
-
شکوه ناتمام
شکوه ناتمام نسیم عشق ز کوی هوس نمیآید چرا که بوی گل از خار و خس نمیآید ز نارسایی فریاد آتشین فریاد که سوخت سینه و فریادرس نمیآید به رهگذار طلب آبروی خویش مریز که همچو اشک روان باز پس نمیآید ز آشنایی مردم رمیدهایم رهی که بوی مردمی از هیچ کس نمیآید
-
سیه مست
سیه مست وای از این افسرده گان فریاد اهل درد کو؟ ناله مستانه دلهای غم پرورد کو؟ ماه مهر آیین که میزد باده با رندان کجاست باد مشکین دم که بوی عشق می آورد کو؟ در بیابان جنون سرگشته ام چون گرد باد همرهی باید مرا مجنون صحرا گرد کو؟ بعد مرگم می کشان گویند…