دسته: غزل
-
رشته هوس
رشته هوس سیاهکاری ما کم نشد ز موی سپید به ترک خواب نگفتیم و صبحدم خندید ز تیغ بازی گردون هواپرستان را نفس برید ولی رشته هوس نبرید چو مفلسی که به دنبال کیمیا گردد جهان بگشتم و آزادهای نگشت پدید اگر نمی طلبی رنج نا امیدی را ز دوستان و عزیزان مدار چشم…
-
داغ محرومی
داغ محرومی ساختم با آتش دل لاله زاری شد مرا سوختم خار تعلق نوبهاری شد مرا سینه را چون گل زدم چاک اول از بی طاقتی آخر از زندان تن راه فراری شد مرا نیکخویی پیشه کن تا از بدی ایمن شوی کینه از دشمن بریدم دوستداری شد مرا هر چراغی در ره گمگشته ای…