دسته: دفتر دوم
-
لبخند صبحدم
لبخند صبحدم گر شود آنروی روشن جلوه گر هنگام صبح پیش رخسارت کسی بر لب نیارد نام صبح از بنا گوش تو و زلف تو ام آمد بیاد چون دمید از پرده شب روی سیمین فام صبح نیمشب با گریه مستانه حالی داشتم تلخ شد عیش من از لبخند بی هنگام صبح حواب را بدرود…
-
گیسوی شب
گیسوی شب شب این سر گیسوی ندارد که تو داری آغوش گل این بوی ندارد که تو داری نرگس که فریبد دل صاحبنظران را این چشم سخنگوی ندارد که تو داری نیلوفر سیراب که افشانده سر زلف این خرمن گیسوی ندارد که تو داری پروانه که هر دم ز گلی بوسه رباید این طبع هوس…