دسته: حافظ
-
گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
غزل ۲۶۸ گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس زين چمن سايه آن سرو روان ما را بس من و همصحبتی اهل ريا دورم باد از گرانان جهان رطل گران ما را بس قصر فردوس به پاداش عمل میبخشند ما که رنديم و گدا دير مغان ما را بس بنشين بر…
-
برنيامد از تمنای لبت کامم هنوز
غزل ۲۶۵ برنيامد از تمنای لبت کامم هنوز بر اميد جام لعلت دردی آشامم هنوز روز اول رفت دينم در سر زلفين تو تا چه خواهد شد در اين سودا سرانجامم هنوز ساقيا يک جرعهای زان آب آتشگون که من در ميان پختگان عشق او خامم هنوز از خطا گفتم شبی…
-
خيز و در کاسه زر آب طربناک انداز
غزل ۲۶۴ خيز و در کاسه زر آب طربناک انداز پيشتر زان که شود کاسه سر خاک انداز عاقبت منزل ما وادی خاموشان است حاليا غلغله در گنبد افلاک انداز چشم آلوده نظر از رخ جانان دور است بر رخ او نظر از آينه پاک انداز به سر سبز تو ای…