دسته: حافظ
-
بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش
غزل ۲۷۲ بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش وين سوخته را محرم اسرار نهان باش زان باده که در ميکده عشق فروشند ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک جهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش دلدار که…
-
دارم از زلف سياهش گله چندان که مپرس
غزل ۲۷۱ دارم از زلف سياهش گله چندان که مپرس که چنان ز او شدهام بی سر و سامان که مپرس کس به اميد وفا ترک دل و دين مکناد که چنانم من از اين کرده پشيمان که مپرس به يکی جرعه که آزار کسش در پی نيست زحمتی میکشم از مردم…
-
دلا رفيق سفر بخت نيکخواهت بس
غزل ۲۶۹ دلا رفيق سفر بخت نيکخواهت بس نسيم روضه شيراز پيک راهت بس دگر ز منزل جانان سفر مکن درويش که سير معنوی و کنج خانقاهت بس وگر کمين بگشايد غمی ز گوشه دل حريم درگه پير مغان پناهت بس به صدر مصطبه بنشين و ساغر مینوش که اين قدر…