دسته: حافظ
-
کنار آب و پای بيد و طبع شعر و ياری خوش
غزل ۲۸۸ کنار آب و پای بيد و طبع شعر و ياری خوش معاشر دلبری شيرين و ساقی گلعذاری خوش الا ای دولتی طالع که قدر وقت میدانی گوارا بادت اين عشرت که داری روزگاری خوش هر آن کس را که در خاطر ز عشق دلبری باريست سپندی گو بر آتش نه…
-
معاشران ز حريف شبانه ياد آريد
غزل ۲۴۱ معاشران ز حريف شبانه ياد آريد حقوق بندگی مخلصانه ياد آريد به وقت سرخوشی از آه و ناله عشاق به صوت و نغمه چنگ و چغانه ياد آريد چو لطف باده کند جلوه در رخ ساقی ز عاشقان به سرود و ترانه ياد آريد چو در ميان مراد آوريد…
-
دارم از زلف سياهش گله چندان که مپرس
غزل ۲۷۱ دارم از زلف سياهش گله چندان که مپرس که چنان ز او شدهام بی سر و سامان که مپرس کس به اميد وفا ترک دل و دين مکناد که چنانم من از اين کرده پشيمان که مپرس به يکی جرعه که آزار کسش در پی نيست زحمتی میکشم از مردم…