دسته: حافظ
-
درد عشقی کشيدهام که مپرس
غزل ۲۷۰ درد عشقی کشيدهام که مپرس زهر هجری چشيدهام که مپرس گشتهام در جهان و آخر کار دلبری برگزيدهام که مپرس آن چنان در هوای خاک درش میرود آب ديدهام که مپرس من به گوش خود از دهانش دوش سخنانی شنيدهام که مپرس سوی من لب چه میگزی که…
-
ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
غزل ۲۶۷ ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس بوسه زن بر خاک آن وادی و مشکين کن نفس منزل سلمی که بادش هر دم از ما صد سلام پرصدای ساربانان بينی و بانگ جرس محمل جانان ببوس آن گه به زاری عرضه دار کز فراقت سوختم ای مهربان فرياد رس…
-
دلم رميده لولیوشيست شورانگيز
غزل ۲۶۶ دلم رميده لولیوشيست شورانگيز دروغ وعده و قتال وضع و رنگ آميز فدای پيرهن چاک ماه رويان باد هزار جامه تقوا و خرقه پرهيز خيال خال تو با خود به خاک خواهم برد که تا ز خال تو خاکم شود عبيرآميز فرشته عشق نداند که چيست ای ساقی بخواه…