دسته: حافظ
-
سليمی منذ حلت بالعراق
غزل ۴۶۰ سليمی منذ حلت بالعراق الاقی من نواها ما الاقی الا ای ساروان منزل دوست الی رکبانکم طال اشتياقی خرد در زنده رود انداز و می نوش به گلبانگ جوانان عراقی ربيع العمر فی مرعی حماکم حماک الله يا عهد التلاقی بيا ساقی بده رطل گرانم سقاک الله من…
-
کتبت قصه شوقی و مدمعی باکی
غزل ۴۶۱ کتبت قصه شوقی و مدمعی باکی بيا که بی تو به جان آمدم ز غمناکی بسا که گفتهام از شوق با دو ديده خود ايا منازل سلمی فاين سلماک عجيب واقعهای و غريب حادثهای انا اصطبرت قتيلا و قاتلی شاکی که را رسد که کند عيب دامن پاکت که همچو قطره که بر…
-
يا مبسما يحاکی درجا من اللالی
غزل ۴۶۲ يا مبسما يحاکی درجا من اللالی يا رب چه درخور آمد گردش خط هلالی حالی خيال وصلت خوش میدهد فريبم تا خود چه نقش بازد اين صورت خيالی می ده که گر چه گشتم نامه سياه عالم نوميد کی توان بود از لطف لايزالی ساقی بيار جامی و از…