دسته: حافظ
-
سلام الله ما کر الليالی
غزل ۴۶۳ سلام الله ما کر الليالی و جاوبت المثانی و المثالی علی وادی الاراک و من عليها و دار باللوی فوق الرمال دعاگوی غريبان جهانم و ادعو بالتواتر و التوالی به هر منزل که رو آرد خدا را نگه دارش به لطف لايزالی منال ای دل که در زنجير…
-
تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
غزل ۳۳۰ تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم تبسمی کن و جان بين که چون همیسپرم چنين که در دل من داغ زلف سرکش توست بنفشه زار شود تربتم چو درگذرم بر آستان مرادت گشادهام در چشم که يک نظر فکنی خود فکندی از نظرم چه شکر گويمت ای…
-
بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
غزل ۴۶۴ بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی خوش باش زان که نبود اين هر دو را زوالی در وهم مینگنجد کاندر تصور عقل آيد به هيچ معنی زين خوبتر مثالی شد حظ عمر حاصل گر زان که با تو ما را هرگز به عمر روزی روزی شود وصالی آن…