دسته: حافظ
-
مردم ديده ما جز به رخت ناظر نيست
غزل ۷۰ مردم ديده ما جز به رخت ناظر نيست دل سرگشته ما غير تو را ذاکر نيست اشکم احرام طواف حرمت میبندد گر چه از خون دل ريش دمی طاهر نيست بسته دام و قفس باد چو مرغ وحشی طاير سدره اگر در طلبت طاير نيست عاشق مفلس اگر قلب…
-
کس نيست که افتاده آن زلف دوتا نيست
غزل ۶۹ کس نيست که افتاده آن زلف دوتا نيست در رهگذر کيست که دامی ز بلا نيست چون چشم تو دل میبرد از گوشه نشينان همراه تو بودن گنه از جانب ما نيست روی تو مگر آينه لطف الهيست حقا که چنين است و در اين روی و ريا نيست …
-
ماهم اين هفته برون رفت و به چشمم ساليست
غزل ۶۸ ماهم اين هفته برون رفت و به چشمم ساليست حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حاليست مردم ديده ز لطف رخ او در رخ او عکس خود ديد گمان برد که مشکين خاليست میچکد شير هنوز از لب همچون شکرش گر چه در شيوه گری هر مژهاش قتاليست…