دسته: حافظ
-
راهيست راه عشق که هيچش کناره نيست
غزل ۷۲ راهيست راه عشق که هيچش کناره نيست آن جا جز آن که جان بسپارند چاره نيست هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود در کار خير حاجت هيچ استخاره نيست ما را ز منع عقل مترسان و می بيار کان شحنه در ولايت ما هيچ کاره نيست…
-
زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نيست
غزل ۷۱ زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نيست در حق ما هر چه گويد جای هيچ اکراه نيست در طريقت هر چه پيش سالک آيد خير اوست در صراط مستقيم ای دل کسی گمراه نيست تا چه بازی رخ نمايد بيدقی خواهيم راند عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نيست …
-
دمی با غم به سر بردن جهان يک سر نمیارزد
غزل ۱۵۱ دمی با غم به سر بردن جهان يک سر نمیارزد به می بفروش دلق ما کز اين بهتر نمیارزد به کوی می فروشانش به جامی بر نمیگيرند زهی سجاده تقوا که يک ساغر نمیارزد رقيبم سرزنشها کرد کز اين به آب رخ برتاب چه افتاد اين سر ما را که…