نویسنده: حامد امجدیان
-
طایفهٔ رندان به خلافِ درویشی به در آمدند
طایفهٔ رندان به خلافِ درویشی به در آمدند و سخنان ناسزا گفتند و بزدند و برنجانیدند. شکایت از بیطاقتی پیشِ پیرِ طریقت برد که چنین حالی رفت. گفت: ای فرزند! خرقهٔ درویشان جامهٔ رضاست، هر که در این کسوت تحمّلِ بیمرادی نکند مدّعی است و خرقه بر او حرام. دریایِ فراوان نشود تیره به…
-
یکی از جملهٔ صالحان به خواب دید
یکی از جملهٔ صالحان به خواب دید پادشاهی را در بهشت و پارسایی در دوزخ. پرسید که موجبِ درجاتِ این چیست و سبب دَرَکاتِ آن؟ که مردم به خلاف این معتقد بودند. ندا آمد که این پادشه به ارادتِ درویشان به بهشت اندر است و این پارسا به تقرّبِ پادشاهان در دوزخ. دَلْقت به…
-
لقمان را گفتند: ادب از که آموختی
لقمان را گفتند: ادب از که آموختی؟ گفت: از بی ادبان؛ هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از فعلِ آن پرهیز کردم. نگویند از سر بازیچه حرفی کز آن پندی نگیرد صاحبِ هوش و گر صد بابِ حکمت پیشِ نادان بخوانند، آیدش بازیچه در گوش