حکایت هشتاد و هفتم

شب تاریک دوستان خدای
می‌بتابد چو روز رخشنده

از تو بکه نالم که دگر داور نیست
وز دست تو هیچ دست بالاتر نیست


دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *