‫4

 

حیدربابا چو داغ کند پشتت آفتاب
‫حیدربابا ، گوْن دالووى داغلاسین !

رخسار تو بخندد و جوشد ز چشمه آب
‫اوْزوْن گوْلسوْن ، بولاخلارون آغلاسین !

یک دسته گُل ببند براى منِ خراب
اوشاخلارون بیر دسته گوْل باغلاسین !

‫بسپار باد را که بیارد به کوى من
یئل گلنده ، وئر گتیرسین بویانا

‫باشد که بخت روى نماید به سوى من
بلکه منیم یاتمیش بختیم اوْیانا


دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *