۳۴۳. به عمر خویش ندیدم شبی که مرغ دلم

غزل 343

به عمر خویش ندیدم شبی که مرغ دلم

نخواند بر گل رویت چه جای بلبل باغ

 

تو را فراغت ما گر بود و گر نبود

مرا به روی تو از هر که عالمست فراغ

 

ز درد عشق تو امید رستگاری نیست

گریختن نتوانند بندگان به داغ

 

تو را که این همه بلبل نوای عشق زنند

چه التفات بود بر ادای منکر زاغ

 

دلیل روی تو هم روی توست سعدی را

چراغ را نتوان دید جز به نور چراغ


دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *