۱۶۳. هر که می با تو خورد عربده کرد

غزل 163

هر که می با تو خورد عربده کرد

هر که روی تو دید عشق آورد

 

زهر اگر در مذاق من ریزی

با تو همچون شکر بشاید خورد

 

آفرین خدای بر پدری

که تو فرزند نازنین پرورد

 

لایق خدمت تو نیست بساط

روی باید در این قدم گسترد

 

خواستم گفت خاک پای توام

عقلم اندر زمان نصیحت کرد

 

گفت در راه دوست خاک مباش

نه که بر دامنش نشیند گرد

 

دشمنان در مخالفت گرمند

و آتش ما بدین نگردد سرد

 

مرد عشق ار ز پیش تیر بلا

روی درهم کشد مخوانش مرد

 

هر که را برگ بی مرادی نیست

گو برو گرد کوی عشق مگرد

 

سعدیا صاف وصل اگر ندهند

ما و دردی کشان مجلس درد


دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *