۱۵۱. گر جان طلبی فدای جانت

غزل 151

گر جان طلبی فدای جانت

سهلست جواب امتحانت

 

سوگند به جانت ار فروشم

یک موی به هر که در جهانت

 

با آن که تو مهر کس نداری

کس نیست که نیست مهربانت

 

وین سر که تو داری ای ستمکار

بس سر برود بر آستانت

 

بس فتنه که در زمین به پا شد

از روی چو ماه آسمانت

 

من در تو رسم به جهد هیهات

کز باد سبق برد عنانت

 

بی یاد تو نیستم زمانی

تا یاد کنم دگر زمانت

 

کوته نظران کنند و حیفست

تشبیه به سرو بوستانت

 

و ابرو که تو داری ای پری زاد

در صید چه حاجت کمانت

 

گویی بدن ضعیف سعدی

نقشیست گرفته از میانت

 

گر واسطه سخن نبودی

در وهم نیامدی دهانت

 

شیرینتر از این سخن نباشد

الا دهن شکرفشانت


دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *