۵۱

‫قِپچاق رفتم آن شب من با پسر عمو
‫عم اوْغلینان گئدن گئجه قیپچاغا

‫اسبان به رقص و ماه درآمد ز روبرو
‫آى کى چیخدى ، آتلار گلدى اوْیناغا

‫خوش بود ماهتاب در آن گشتِ کو به کو
‫دیرماشیردیق ، داغلان آشیردیق داغا

‫اسب کبودِ مش ممى خان رقص جنگ کرد
‫مش ممى خان گؤى آتینى اوْیناتدى

‫غوغا به کوه و درّه صداى تفنگ کرد
‫تفنگینى آشیردى ، شاققیلداتدى


دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *