
دو امیرزاده در مصر بودند، یکی علم آموخت و دیگری مال اندوخت. عاقبةالاَمر آن یکی عَلّامهٔ عصر گشت و این یکی عزیزِ مصر شد.
پس این توانگر به چشمِ حقارت در فقیه نظر کردی و گفتی: من به سلطنت رسیدم و این همچنان در مَسْکَنَت بمانده است.
گفت: ای برادر! شکرِ نعمتِ باری، عَزَّاِسْمُهُ، همچنان افزونتر است بر من که میراثِ پیغمبران یافتم یعنی علم و تو را میراثِ فرعون و هامان رسید یعنی مُلکِ مصر.
من آن مورم که در پایم بمالند
نه زنبورم که از دستم بنالند
کجا خود شُکرِ این نعمت گزارم
که زورِ مردمآزاری ندارم؟
بازنویسی حکایت سعدی (دانش و توانگری) به زبان ساده و امروزی
سعدی در این حکایت، داستان دو امیرزاده را روایت میکند که هر کدام راهی متفاوت در پیش گرفتند. یکی از آن دو، به جای جمعآوری ثروت، به تحصیل علم پرداخت و به مقام والای دانش و فقاهت رسید. دیگری مال و ثروت اندوخت و به حاکمیت و پادشاهی مصر دست یافت.
اما حاکم مصر که به قدرت و ثروت خود مینازید، با تحقیر به برادر دانشمندش نگاه کرد و او را به خاطر فقرش مسخره کرد.
دانشمند که غرق در علم و معرفت بود، پاسخ بسیار زیبا و پرمعنایی به برادرش داد. او گفت: شکر خدا را که من میراث پیامبران را به دست آوردم، یعنی همان علمی که باعث هدایت و روشنایی انسانها میشود؛ و تو میراث فرعون و هامان را به دست آوردهای، یعنی قدرت و ثروتی که اغلب موجب ستم و خودکامگی میشود.
سپس او در بیتی زیبا، خود را به مورچهای تشبیه کرد که زیر پای مردم لگد میشود، نه زنبوری که با نیش خود مردم را میآزارد. یعنی من آنقدر فروتن و بیآزار هستم که نمیتوانم به کسی ستم کنم و این بزرگترین نعمت و افتخار من است. شکر این نعمت که توانایی آزار مردم را ندارم، چگونه ممکن است؟
نتیجه اخلاقی حکایت:
– علم، میراث پیامبران است و از هر ثروت و قدرتی برتر است.
– ثروت و قدرت ممکن است باعث غرور و ستم شود، اما علم باعث فروتنی و بندگی است.
– ارزش انسان به دانش و اخلاق اوست، نه به مال و منزلت دنیوی.
– فقر و بیچیزی اگر همراه با علم و معرفت باشد، از سلطنت و توانگری بالاتر است.
– بزرگترین نعمت، توانایی نداشتن برای آزار دیگران است.
💡 برای شنیدن روایت صوتی این حکایت و صدها حکایت دیگر از سعدی، مولانا، عطار و پروین اعتصامی، به همراه اجرای زیبای موسیقی اصیل ایرانی، اپلیکیشن نینوایان را نصب کنید و دنیای هنر را به گوش خود بسپارید.
دیدگاهتان را بنویسید