۶۸

‫خندان شده است غنچة گل از براى دل
‫حیدربابا ، گوْل غنچه سى خنداندى

‫لیکن چه سود زان همه ، خون شد غذاى دل
‫آمما حئیف ، اوْرک غذاسى قاندى

‫زندانِ زندگى شده ماتم سراى دل
‫زندگانلیق بیر قارانلیق زینداندى

‫کس نیست تا دریچة این قلعه وا کند
‫بو زیندانین دربچه سین آچان یوْخ

‫زین تنگنا گریزد و خود را رها کند
‫بو دارلیقدان بیرقورتولوب ، قاچان یوْخ


دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *