۱۹

‫حیدربابا ، چو غرصة خورشید شد نهان
‫حیدربابا ، کندین گوْنى باتاندا

‫خوردند شام خود که بخوابند کودکان
‫اوشاقلارون شامین ئییوب ، یاتاندا

‫وز پشتِ ابر غمزه کند ماه آسمان
‫آى بولوتدان چیخوب ، قاش-گؤز آتاندا

‫از غصّه هاى بى حدِ ما قصّه ساز کن
‫بیزدن ده بیر سن اوْنلارا قصّه ده

‫چشمان خفته را تو بدان غصّه باز کن
‫قصّه میزده چوخلى غم و غصّه ده


دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *