شکست مارکسیسم در تفسير نظام برده داری و فئودالیسم

 

مارکسیسم برای اثبات ماتریالیسم تاریخی، هیچ دلیل علمی صحیحی در دست ندارد. هم چنین مشکلاتی که بر سر راه این تفسیر وجود دارد را به تفصیل ذکر نمودیم و دیدیم که مارکسیسم راهی برای گریز از آن نمی شناسد. پس از آن به طور مبسوط به بررسی ماتریالیسم تاریخی پرداختیم و بحث خود را از جامعه ابتدایی آغاز نمودیم. گفتیم که ما در اصل وجود چنین جامعه ای به لحاظ تاریخی تردید داریم و از دیدگاه ما، تفسير مارکسیسم از روابط تولید و سبب تحول جامعه ابتدایی به جامعه برده داری مورد تأمل است. این موضوعی است که پرده از بی پایه بودن نظریات مارکسیسم بر می دارد. در این درس، نظریات مارکسیسم را پیرامون جامعه برده داری و خرده مالکی (زمینداری بیان می نماییم و بر آنیم که در قبال تفسير مارکسیسم از این دو جامعه، حق و حقیقت را مد نظر خویش قرار دهیم.

جامعه برده داری

بنابر ادعای مارکسیسم، جامعه انسانیت جبرا از دوره کمون اولیه به مرحله برده داری منتقل می گردد. در جامعه برده داری، جامعه به دو طبقه آقا و برده تقسیم می شود. این تقسیم با اشکال مختلف تا روزگار ما ادامه داشته است.

هنگامی که از مارکسیسم می پرسیم: چرا این بخش خاص، آنا و ارباب شدند و دیگران برده و خدمتگزار ایشان گشتند؟ و چرا قضیه برعکس رخ نداد؟ در پاسخ می گوید: آقا بودن گروهی در جامعه برده داری، به این خاطر است که از ثروت هنگفت برخوردارند و با استفاده از قدرت خوبش می توانند دیگران به بردگی ح س در آورند؛ اما این سوال پیش می آید که این ثروت از کجا برای آنان حاصل شده ست مارکسیسم به این پرسش دو گونه پاسخ داده است:

ا- در جامعه ابتدایی بدون شک برخی از روسا و رهبران دینی و فرماندهان می وجود داشته اند که از موقعیت خود برای گردآوری ثروت و در نتیجه پیدایش مكښت خصوصی استفاده می برده اند. زندگانی اشرافی نیز موجب آن می گشت که دیگر در آنان پیروی نمایند.(۱)

۲- گروهی از مردم، اسیران جنگی را به بردگی می گرفتند و بدین ترتیب سود کلانی به دست می آوردند؛ زیرا تولید آنها به مراتب بیش از نیاز آنها می گشت. به ندربح ثروتها افزوده می شد و دامنه برده داری آن چنان افزایش یافت که افراد قبیله خوين ر نیز به بردگی می گرفتند.

تناقض و اشتباه مارکسیسم

در جواب نخست ملاحظه می شود که آنچه در پیدایش جامعه ابتدایی و رو به اقتصادی و طبقاتی آن مؤثر بوده است، همانا عامل سیاسی است و این برخلاف خف مشی کلی مارکسیسم است که تنها عامل تغییردهنده تاریخ را اوضاع اقتصادی می شمرد

در پاسخ دوم نیز روشن نمی نماید که چگونه پاره ای از افراد جامعه تونستند سیرت جنگی را به بردگی در آورند؟ مارکسیسم در این جا دیگر ساکت است؛ زیرا عتت مر در ساختمان روحی انسان و میزان شایستگی های او نهفته است و هم چنان که روشن است. این امور هیچ گونه ارتباطی با اوضاع اقتصادی ندارند.

به هر حال مارکسیسم معتقد است که جامعه برده داری به جامعه فئودالی تبدیل می گردد.

حامل پیدایش جامعه زمین داری (فئودالیسم)

به موجب مکتب مارکسیسم، جامعه زمین داری (فئودالیسم) در اثر تضادهای موجود در جامعه برده داری، به وجود می آید. روابط حاکم بر جامعه برده داری در آغاز به رشد نیروی تولید کمک می کند، اما پس از گذشت مدتی طولانی، این روابط سد راه تکامل ابزار تولید می گردد. روابط حاکم بر نظام برده داری از دو طریق مانع رشد وسایل تولید می شود

۱۔ ستم و خودکامگی بیش از حد اربابان و صاحبان برده ها موجب می گردد که بسیاری از آنان نابود شوند و در نتیجه نیروی تولید کاهش می یابد.

۲- روابط برده داری، بسیاری از افراد آزاد قبیله را در ردیف بردگان در می آورد. بدین لحاظ جامعه برده داری دیگر به اندازه کافی نیروی آزاد در اختیار ندارد تا به کمک آنها لشگری ترتیب دهد و از طریق جنگیدن با دیگر قبایل، افرادی را به بردگی در آورد و بر نیروی تولید بیفزاید. نارسایی و کمبود نیروهای تولیدی، موجب می شود که بین نظام برده داری و رشد تولید تضادی پدید آید. در نتیجه نظام برده داری برچیده می گردد و نظام فئودالی جایگزین آن می شود.

عدم توجه به مسائل اساسی

مارکسیسم مانند گذشته در تفسیر خویش از چند نکته اساسی غفلت نموده و تفسیر خویش را همانند تفاسیر دیگرش، دچار نارسایی و تناقض کرده است. نکاتی که مارکسیسم از آن غفلت داشته است عبارتند از :

اول به اینکه جامعه روم از نظام برده داری به نظام زمین داری (فئودالی) روی آورد؛ اما نه از طریق انقلاب – قانون جهش در تحولات اجتماعی از نظر مارکسیسم – ونه آن چنان که مارکسیسم معتقد است که تحولات کمی به تدریج افزایش می یابد و ناگهان تحولی کیفی صورت می پذیرد.

بنابر اظهار مارکسیست ها، برده داران روم پس از آنکه دریافتند نظام برده داری دیگر قادر به تأمین منافع ایشان نیست، شروع کردند به آزادسازی بسیاری از بردگان خویش و واگذار نمودن قسمت های کوچکی از زمین های زراعی به ایشان.

عامل دیگر، حمله آلمان به روم بود. این حمله نیز بنابر اعتراف پیروان این مکتب، نقش مهمی در پیدایش نظام زمین داری داشته است. مارکسیسم با وجود مخالفت این نکته با اصول مورد پذیرش خود، بدان معترف است.

انقلاب، قبل از پیدایش تحول

جالب این جاست که بردگان رومی، قرنها پیش از تحول جامعه برده داری به زمینداری به یک قیام بزرگ دست زدند.

در قرن چهارم قبل از میلاد در شهر اسپارت، بردگان نهضتی برپا نمودند: هم چنان که حدود هفتاد سال پیش از میلاد، جنبش بردگان در روم به رهبری اسپارتاکوس رخ داد.

بدین ترتیب ملاحظه می کنید که سال ها پیش از آنکه تضادی بین نیروهای تولید و روابط اقتصادی رخ دهد، قیامی صورت می گیرد. این قیام تنها به خاطر فشار بیش از حد بر شانه بردگان و آگاهی اجتماعی و برخورداری از رهبری مناسب به وقوع پیوست. پس معلوم می شود که هر انقلابی را نمی توان برخاسته از اوضاع اقتصادی شمرد.

حادثه قیام بردگان با این سخن انگلس چگونه سازگار می افتد:

مادامی که شکل و روش تولید در جامعه پابرجاست و مراحل متوالی تحول را طی می نماید، هم چنان مورد پذیرش و علاقه مردم قرار خواهد داشت. حتی آن کسانی که در اثر همین روابط حاکم بر شيوه تولید در رنج و فشار قرار دارند، با روی باز از ابن روابط حمایت و استقبال می نمایند.»(1)

دوم به اینکه انتقال از جامعه برده داری به جامعه فئودالی به دنبال تحول ابزار تولید اتفاق نیفتاد. مارکس می گوید: «هیچ گاه ساختار یک اجتماع از بین نخواهد رفت، مگر آنکه ابتدا در ابزار تولید دگرگونی حاصل شود. دگرگونی در ابزار تولید است که امکان تغییر شکل جامعه را فراهم می آورد.»”

با وجود این، می بینیم که نحوه تولید در جامعه برده داری و جامعه زمین داری به یک گونه است. در هر دو جامعه، کشاورزی و صنایع دستی رایج بوده است.

از طرف دیگر در برخی از موارد، ابزار تولید بدون آنکه نظام اجتماعی تغییر یابند، تحویل یافته اند. آدمی در ابتدا در کارهای خود از سنگ های موجود در طبیعت با همان اشکال اولیه آنان استفاده می کرد. سپس از سنگ ابزاری تهیه کرد. پس از آن، آتش را کشف نمود.

بعد از آن، انسان توانست تبر و نیزه هایی بسازد. به دنبال آن ابزار معدنی و تیر و کمان به وجود آمد و رفته رفته تولید کشاورزی و بعد دامداری رایج گشت. تمام این تحولات در جامعه ابتدایی رخ داد، چنان که مارکسیسم نیز معترف است، اما نظام اجتماعی تغییر نکرد.

حال که چنین است، چه لزومی دارد که ما تحولات اجتماعی را منحصر به تحول ابزار تولید مربوط کنیم؟ چرا نگوییم که تحول اجتماعات در گرو رشد و تکامل افکار و اندیشه های عملی انسان هاست که در طول تجارب اجتماعی خویش، بدان دست یافته اند؟ هم چنان که شیوه های تولید نیز بر مبنای تجارب علمی بشر استوار است که از تجارب طبیعی خویش به دست آورده است.

از آن جایی که تجارب و آزمون های طبیعی سریع تر از تجارب اجتماعی صورت می پذیرد، لذا طبیعی است که شیوه های تولید، پیش از نظام های اجتماعی تغییر یابند. بر این اساس، بنای ماتریالیسم تاریخی از پایه فرو می ریزد.

سوم – قبلا بیان شد که مارکسیسم زوال نظام بردگی را چنین تفسیر می کند که چون مانعی در برابر رشد تولید شده بود، لذا ضرورت ایجاب می کرد که نیروهای تولید، آن را از سر راه خود بردارند، اما آیا پس از آن تولید دگرگون شد؟

اگر به زندگانی اقتصادی دولت روم نظری بیفکنیم، در می یابیم که پاره ای از مناطق از لحاظ اقتصادی در سطح بالایی قرار داشتند و سرمایه داری تجاری در آن مناطق رشد نمود و از اقتصاد منطقه ای بسته، بسیار فاصله گرفت و با دولت های عصر خویش، روابط بازرگانی برقرار کردند.

سبب پیدایش این تحول بهبودی و برقراری امنیت راه ها و رونق تجارت داخلی بین مناطق مختلف امپراطوری روم بود. به عنوان مثال ظروف سفالی روم، بازارهای جهانی از بریتانیا تا سواحل دریای سیاه را تحت تصرف خویش در آورده بود. بنابراین چرا اوضاع اقتصادی آن دوران از سرمایه داری تجاری به سرمایه داری صنعتی تبدیل نشد؟ (بنابر قانون ضروری تحول، چنان که در قرن هجدهم رخ داد). در صورتی که فرض ما این است که تمام شرایط مادی برای این تحول فراهم بوده است.

تاریخ، عکس این مطلب را اثبات می کند؛ زیرا نظام فئودالی روم موجب گشت تا سرمایه داری تجاری نابود شود و مجددا اقتصاد بسته، جایگزین اقتصاد باز گردد. دوباره تولیدات داخلی ساده، روی کار آمد و اقتصادی شبیه به دوران جامعه ابتدایی جایگزین گردید. آیا مراد از رشد و تکامل تاریخی این است؟! یا اینکه باید این حادثه را نقضى بر قوانین ماتریالیسم تاریخی شمرد و سدی بر سر راه رشد اقتصادی به حساب آورد؟

خلاصه اینکه با دقت در تحليلات و نظرات مكتب مارکسیسم، نارسایی و شکست آراء آنان برای ما روشن می گردد و بسیار مایه تأسف است که گروهی، فریب الفاظ و کلمات زیبای مارکسیسم را خورده اند، غافل از اینکه در پس این عبارات جذاب، حقیقتی به چشم نمی خورد.


– آنتی دور ہنگ، ج ۲، ص ۹. ۲- فلسفة التاريخ، ص ۷.

– لحول مالکیت فردی، ص ۴۱.

– اپلیکیشن جامع نی نوازی

-حامد امجدیان