
حسود از نعمت حق بخیل است و بندهٔ بی گناه را دشمن میدارد.
مردکی خشک مغز را دیدم
رفته در پوستین صاحب جاه
گفتم ای خواجه گر تو بدبختی
مردم نیکبخت را چه گناه
الا تا نخواهی بلا بر حسود
که آن بخت برگشته خود در بلاست
چه حاجت که با او کنی دشمنی
که او را چنین دشمنی در قفاست
بازنویسی حکایت سعدی (نکوهش حسادت) به زبان ساده و امروزی
سعدی در این حکایت، به نکوهش صفت زشت حسادت میپردازد و نشان میدهد که حسود، نه تنها به دیگران آسیب میرساند، بلکه خودش نیز در عذاب و گرفتاری است. او میگوید که حسود، از نعمتهایی که خدا به دیگران داده، بخل میورزد و از دیدن خوشبختی دیگران، ناراحت میشود و به همین دلیل، افراد بیگناه را دشمن میدارد.
سعدی سپس داستان مردی را روایت میکند که خود را به جای صاحبمقامان و بزرگان میزند و با این کار، حقارت و بدبختی خود را نشان میدهد. سعدی به او میگوید که اگر تو بدبختی، مردم خوشبخت را چه گناهی است؟ یعنی خوشبختی دیگران، دلیلی بر بدبختی تو نیست و نباید به آنان حسادت کنی.
در پایان، سعدی سفارش میکند که آرزوی بد برای حسود نکنیم، زیرا خود او در عذاب و گرفتاری است و دشمنی سرنوشت، همیشه در کمین اوست. پس ما نیازی به دشمنی با او نداریم.
نتیجه اخلاقی حکایت:
– حسادت، صفتی زشت و نکوهیده است که خود حسود را در عذاب میکند.
– حسود از نعمتهای خدا به دیگران، بخل میورزد و بیگناهان را دشمن میدارد.
– خوشبختی دیگران، دلیل بر بدبختی ما نیست.
– نیازی به آرزوی بد برای حسود نیست، زیرا خود او در بلا و گرفتاری است.
– بهترین برخورد با حسود، بیتوجهی و دوری از اوست.
– حسود، بدترین دشمن خودش است، زیرا همیشه در رنج و عذاب است.
💡 برای شنیدن روایت صوتی این حکایت و صدها حکایت دیگر از سعدی، مولانا، عطار و پروین اعتصامی، به همراه اجرای زیبای موسیقی اصیل ایرانی، اپلیکیشن نینوایان را نصب کنید و دنیای هنر را به گوش خود بسپارید.
دیدگاهتان را بنویسید