۳۷

‫آمد ز بادکوبه پسرخاله ام شُجا
‫شجاع خال اوْغلونون باکى سوْقتى

‫با قامتى کشیده و با صحبتى رسا
‫دامدا قوران سماوارى ، صحبتى

‫در بام شد سماور سوقاتیش به پا
‫یادیمدادى شسلى قدى ، قامتى

‫از بختِ بد عروسى او شد عزاى او
‫جؤنممه گین توْیى دؤندى ، یاس اوْلدى

‫آیینه ماند و نامزد و هاى هایِ او
‫ننه قیزین بخت آیناسى کاس اوْلدى


دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *