۲۸

‫با گریه خواستم که همان شب روم به بام
‫شال ایسته دیم منده ائوده آغلادیم

شالى گرفته بستم و رفتم به وقتِ شام
‫بیر شال آلیب ، تئز بئلیمه باغلادیم

‫آویخته ز روزنة خانة غُلام
‫غلام گیله قاشدیم ، شالى ساللادیم

جوراب بست و دیدمش آن شب ز روزنه
‫فاطمه خالا منه جوراب باغلادى

‫بگریست خاله فاطمه با یاد خانْ ننه
‫خان ننه مى یادا سالیب ، آغلادى


دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *