حکایت سعدی درباره ترس از پرسش و شرمندگی | اپلیکیشن نینوایان

 

جوانی خردمند از فنونِ فضایل حظّی وافر داشت و طبعی نافر. چندان که در محافلِ دانشمندان نشستی، زبان سخن ببستی. باری پدرش گفت: ای پسر! تو نیز آنچه دانی، بگوی. گفت: ترسم که بپرسند از آنچه ندانم و شرمساری برم.
نشنیدی که صوفی‌یی می‌کوفت
زیرِ نعلینِ خویش میخی چند؟

آستینش گرفت سرهنگی
که: بیا نعل بر ستورم بند


معنای روان و ساده:

سعدی در این حکایت، داستان جوانی خردمند و دانشمند را روایت می‌کند که در محافل علمی، از ترس اینکه مبادا سؤالی از او بپرسند که نمی‌داند، سکوت می‌کند و چیزی نمی‌گوید. پدرش به او سفارش می‌کند که در جمع سخن بگوید و دانش خود را نشان دهد، اما جوان می‌ترسد که با پرسشی ناآشنا روبرو شود و شرمنده گردد.

سعدی سپس با مثالی طنزآمیز، به این نکته اشاره می‌کند که گاهی افراد، با دیدن یک مهارت کوچک از کسی، تصور می‌کنند که او در همهٔ کارهای مرتبط، مهارت دارد. صوفی‌ای که زیر کفش خود میخ می‌کوبد، توسط فرماندهٔ سپاه به نعل‌بندی ستوران گماشته می‌شود! این نشان می‌دهد که ترس از پرسش و سکوت، می‌تواند باعث سوءتفاهم و گرفتاری‌های بیشتر شود.

نتیجه اخلاقی حکایت:

– ترس از پرسش و شرمندگی، نباید باعث سکوت و پنهان‌کردن دانش شود.
– انسان باید شجاعت پرسیدن و پاسخ‌گویی را داشته باشد.
– سکوت در جمع دانایان، ممکن است باعث سوءتفاهم شود.
– گاهی افراد، از روی یک مهارت کوچک، به همهٔ مهارت‌های مرتبط متهم می‌شوند.
– انسان باید با اعتماد به نفس، دانش خود را به اشتراک بگذارد، اما از ندانستن هم شرمنده نباشد.
– پرسش، راهی برای یادگیری است و نباید از آن ترسید.


💡 برای شنیدن روایت صوتی این حکایت و صدها حکایت دیگر از سعدی، مولانا، عطار و پروین اعتصامی، به همراه اجرای زیبای موسیقی اصیل ایرانی، اپلیکیشن نینوایان را نصب کنید و دنیای هنر را به گوش خود بسپارید.


دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *