دسته: پروین اعتصامی
-
درخت بی بر
درخت بی بر آن قصه شنیدید که در باغ، یکی روز از جور تیر، زار بنالید سپیدار کز من نه دگر بیخ و بنی ماند و نه شاخی از تیشهٔ هیزم شکن و ارهٔ نجار این با که توان گفت که در عین بلندی دست قدرم کرد بناگاه نگونسار گفتش تبر آهسته که جرم تو…
-
خون دل
خون دل مرغی بباغ رفت و یکی میوه کند و خورد ناگه ز دست چرخ بپایش رسید سنگ خونین به لانه آمد و سر زیر پر کشید غلتید چون کبوتر با باز کرده جنگ بگریست مرغ خرد که برخیز و سرخ کن مانند بال خویش، مرا نیز بال و چنگ نالید و گفت خون دلست…
-
خوان کرم
خوان کرم بر سر راهی، گدائی تیرهروز نالهها میکرد با صد آه و سوز کای خدا، بی خانه و بی روزیم ز آتش ادبار، خوش میسوزیم شد پریشانی چو باد و من چو کاه پیش باد، از کاه آسایش مخواه ساختم با آنکه عمری سوختم سوختم یک عمر و صبر آموختم آسمان، کس را بدین…