دسته: نیما یوشیج
-
بهار
بهار بچهها بهار گلها وا شدند، برفها پا شدند، از رو سبزهها از رو کوهسار بچهها بهار! داره رو درخت میخونه بهگوش: «پوستین را بکن قبا را بپوش.» بیدار شو بیدار بچهها بهار! دارند میروند دارند میپرند زنبور از لونه بابا از خونه همه پیِ کار بچهها بهار!
-
گل زودرس
گل زودرس آن گل زودرس چو چشم گشود به لب رودخانه تنها بود گفت دهقان سالخورده که: حیف که چنین یکه بر شکفتی زود لب گشادی کنون بدین هنگام که ز تو خاطری نیابد سود گل زیبای من ولی مشکن کور نشناسد از سفید کبود نشود کم ز من بدو گل گفت نه به بی…
-
مفسده ی گل
مفسده ی گل صبح چو انوار سرافکنده زد گل به دم باد وزان خنده زد چهره برافروخت چو اختر به دشت وز در دل ها به فسون می گذشت ز آنچه به هر جای به غمزه ربود بار نخستین دل پروانه بود راه سپارنده ی بالا و پست بست پر و بال و به گل…