دسته: نیما یوشیج
-
آنکه می گرید
آنکه می گرید آنکه می گردد با گردش شب گفت و گو دارد با من به نهان. از برای دل من خندان ست آنکه می آید خندان خندان. مردم چشمم در حلقه چشم من اسیر می شتابد از پیش. رفته است از من، از آن گونه که هوش من از قالب سر نگه دور اندیش.…
-
آقا توکا
آقا توکا به روی در، به روی پنجره ها به روی تخته های بام، در هر لحظه مقهور رفته، باد می کوبد. نه از او پیکری در راه پیدا نیاسوده دمی بر جا. خروشان ست دریا و در قعر نگاه، امواج او تصویر می بندند هم از آن گونه کان بود ز مردی در درون…
-
کار شب پا
کار شب پا ماه میتابد، رود است آرام، بر سر شاخة «اوجا»، «تیرنگ» دم بیاویخته، در خواب فرورفته، ولی در «آیش» کار شب پا نه هنوز است تمام. * * * میدمد گاه به شاخ گاه میکوبد بر طبل به چوب، وندر آن تیرگی وحشتزا، نه صدایی است به جز این، کز اوست هول…