دسته: غزلیات
-
۸۵
غزل شمارهٔ ۸۵ چشمم افتاد بر جمال کسی که گرو برده ز آفتاب بسی دعوی بندگی غیر مکن که تو آزاد کردهٔ هوسی بر مزن گرد شمع ما ای غیر که نه پروانهای نه خر مگسی دل شوریده را چو ساغر می نتوان داد هر زمان بکسی رفته بر باد برگ این باغم نه پس…
-
۸۶
غزل شمارهٔ ۸۶ بهار و باده و عشق و جوانی غنیمت دان غینمت تا توانی ز من آموخت زلفش تیره روزی بمن آموخت چشمش ناتوانی ندیدم جز خطا از خط و خالش نمیدارد وفا هندوستانی من آن مزدور محرومم که کارم گل داغی بمزد باغبانی چه پرسی از رضی نام و نشانش غلام تو، سگ…
-
۸۷
غزل شمارهٔ ۸۷ نه رسم دیر و نه آئین کعبه میدانی ندانمت چه کسی، کافری، مسلمانی بمال و جاه چه نازی، که شخص نمرودی بخورد و خواب چه سازی که نفس حیوانی تمیز نیک و بد از هم نکردنت سهل است بلاست اینکه تو بد نیک و نیک بد دانی درین جهان ز تو حیوان…