دسته: غزلیات
-
۴۶
غزل شمارهٔ ۴۶ چه شور افتاده در دلها ز شیرین لعل خندانش دریغا خضر ما شرمنده گردد ز آب حیوانش نه از رنگ تو رنگی داشت نه از بوی تو بوئی ز غیرت چاک زد هر سو ز صد جا، گل گریبانش چو آن بلبل که در بستان ز سنبل آشیان دارد دل آشفتهام…
-
۴۷
غزل شمارهٔ ۴۷ مرا چگونه نباشد حضور عیش و فراغ که زخم بر سر زخم است و داغ بر سر داغ مرا چنانکه منم بینی و نگوئی هیچ ازین تغافل جانسوز سخت داغم داغ اگر جگر جگر و دل دلم خورد، شاید که پیش آن گل رعنا، یکیست بلبل و زاغ ملاف هیچ بر…
-
۴۸
غزل شمارهٔ ۴۸ بهوش باش که در بارگاه رد و قبول کمال عین ذواتست و فصل عین فصول اگر قبول و گر رد کنی خلاصم کن شدم هلاک ز ماخولیای رد و قبول دچار او نشدم تا ز خویش برگشتم فناست تجربه کردیم کیمیٰای قبول رسیده شاهد معنی ز صورت زشتت ببین که از…