دسته: غزل
-
۵۱۰. باز به بط گفت که صحرا خوشست
شماره 510 باز به بط گفت که صحرا خوشست گفت شبت خوش که مرا جا خوشست سر بنهم من که مرا سر خوشست راه تو پیما که سرت ناخوشست گر چه که تاریک بود مسکنم در نظر یوسف زیبا خوشست دوست چو در چاه بود چه خوشست دوست چو بالاست به بالا…
-
۵۰۹. مرغ دلم باز پریدن گرفت
شماره 509 مرغ دلم باز پریدن گرفت طوطی جان قند چریدن گرفت اشتر دیوانه سرمست من سلسله عقل دریدن گرفت جرعه آن باده بیزینهار بر سر و بر دیده دویدن گرفت شیر نظر با سگ اصحاب کهف خون مرا باز خوریدن گرفت باز در این جوی روان گشت آب بر لب…
-
۵۰۸. شیر خدا بند گسستن گرفت
شماره 508 شیر خدا بند گسستن گرفت ساقی جان شیشه شکستن گرفت دزد دلم گشت گرفتار یار دزد مرا دست ببستن گرفت دوش چه شب بود که در نیم شب برق ز رخسار تو جستن گرفت عشق تو آورد شراب و کباب عقل به یک گوشه نشستن گرفت ساغر می قهقهه…