دسته: غزل
-
۶۶۹. چو شب شد جملگان در خواب رفتند
شماره 669 چو شب شد جملگان در خواب رفتند همه چون ماهیان در آب رفتند دو چشم عاشقان بیدار تا روز همه شب سوی آن محراب رفتند چو ایشان را حریف از اندرونست چه غم دارند اگر اصحاب رفتند همه در غصه و در تاب و عشاق به سوی طره پرتاب رفتند…
-
۶۶۸. رجب بیرون شد و شعبان درآمد
شماره 668 رجب بیرون شد و شعبان درآمد برون شد جان ز تن جانان درآمد دم جهل و دم غفلت برون شد دم عشق و دم غفران درآمد بروید دل گل و نسرین و ریحان چو از ابر کرم باران درآمد دهان جمله غمگینان بخندد بدین قندی که در دندان درآمد …
-
۶۶۷. سماع صوفیان می درنگیرد
شماره 667 سماع صوفیان می درنگیرد که آتش هیزمی را تر نگیرد یقین میدانک جسمانیست آفت مکوپ این دست تا پا برنگیرد بیابد خلوت عشرت مسیحا اگر مجلس ز گاو و خر نگیرد چرا در بزم خلوت بیگرانان دل ما عیش را از سر نگیرد نه اصل این بنا باشد کلوخی…