دسته: غزل
-
۶۷۲. بگویم خفیه تا خواجه نرنجد
شماره 672 بگویم خفیه تا خواجه نرنجد که آن دلبر همی در بر نگنجد ز مستی من ترازو را شکستم ترازو کان گوهر را نسنجد بتان را جمله زو بدرید سربند که ماده گرگ با یوسف نغنجد هم از جمله سیه روییست آن نیز که پیش رومیی زنجی بزنجد قراضه کیست…
-
۶۷۱. دلم را ناله سرنای باید
شماره 671 دلم را ناله سرنای باید که از سرنای بوی یار آید به جان خواهم نوای عاشقانه کز آن ناله جمال جان نماید همینالم که از غم بار دارم عجب این جان نالان تا چه زاید بگو ای نای حال عاشقان را که آواز تو جان میآزماید ببین ای جان…
-
۶۷۰. پریر آن چهره یارم چه خوش بود
شماره 670 پریر آن چهره یارم چه خوش بود عتاب و ناز دلدارم چه خوش بود به یادم نیست هیچ آن ماجراها ولیکن زین خبر دارم چه خوش بود در آن بزم و در آن جمع و در آن عیش میان باغ و گلزارم چه خوش بود اگر چه مست جام عشق…