دسته: غزل
-
۷۹۵. وقت آن شد که ز خورشید ضیایی برسد
شماره 795 وقت آن شد که ز خورشید ضیایی برسد سوی زنگی شب از روم لوایی برسد به برهنه شده عشق قبایی بدهند وز شکرخانه آن دوست نوایی برسد این همه کاسه زرین ز بر خوان فلک بهر آنست که یک روز صلایی برسد بره و خوشه گردون ز برای خورش است…
-
۷۹۴. هر کی از حلقه ما جای دگر بگریزد
شماره 794 هر کی از حلقه ما جای دگر بگریزد همچنان باشد کز سمع و بصر بگریزد زان خورد خون جگر عاشق زیرا شیر است شیردل کی بود آن کو ز جگر بگریزد دل چو طوطی بود و جور دلارام شکر طوطیی دید کسی کو ز شکر بگریزد پشه باشد که به…
-
۷۹۳. هست مستی که مرا جانب میخانه برد
شماره 793 هست مستی که مرا جانب میخانه برد جانب ساقی گلچهره دردانه برد هست مستی که کشد گوش مرا یارانه از چنین صف نعالم سوی پیشانه برد نعل آنست که بوسه گه او خاک بود لعل آنست که سوی می و پیمانه برد جان سپاریم بدان باده جان دست نهیم پیشتر…