دسته: غزل
-
۷۹۸. ننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبود
شماره 798 ننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبود با دل مرده دلان حاجت جنگی نبود عشق شیرینی جانست و همه چاشنی است چاشنی و مزه را صورت و رنگی نبود عشق شاخیست ز دریا که درآید در دل جای دریا و گهر سینه تنگی نبود ساحل نفس رها کن به…
-
۷۹۷. ز اول روز که مخموری مستان باشد
شماره 797 ز اول روز که مخموری مستان باشد شیخ را ساغر جان در کف دستان باشد پیش او ذره صفت هر سحری رقص کنیم این چنین عادت خورشیدپرستان باشد تا ابد این رخ خورشید سحر در سحرست تا دل سنگ از او لعل بدخشان باشد ای صلاح دل و دین تو…
-
۷۹۶. وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسد
شماره 796 وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسد مرده آن تن که بدو مژده جانی نرسد سیه آن روز که بینور جمالت گذرد هیچ از مطبخ تو کاسه و خوانی نرسد وای آن دل که ز عشق تو در آتش نرود همچو زر خرج شود هیچ به کانی نرسد …