دسته: غزل
-
۲۷. آن خواجه را در کوی ما در گل فرورفتست پا
شماره 27 آن خواجه را در کوی ما در گل فرورفتست پا با تو بگویم حال او برخوان اذا جاء القضا جباروار و زفت او دامن کشان میرفت او تسخرکنان بر عاشقان بازیچه دیده عشق را بس مرغ پران بر هوا از دامها فرد و جدا میآید از قبضه قضا بر پر…
-
۲۶. هر لحظه وحی آسمان آید به سر جانها
شماره 26 هر لحظه وحی آسمان آید به سر جانها کاخر چو دردی بر زمین تا چند میباشی برآ هر کز گران جانان بود چون درد در پایان بود آنگه رود بالای خم کان درد او یابد صفا گل را مجنبان هر دمی تا آب تو صافی شود تا درد تو روشن…
-
۲۵. من دی نگفتم مر تو را کای بینظیر خوش لقا
شماره 25 من دی نگفتم مر تو را کای بینظیر خوش لقا ای قد مه از رشک تو چون آسمان گشته دوتا امروز صد چندان شدی حاجب بدی سلطان شدی هم یوسف کنعان شدی هم فر نور مصطفی امشب ستایمت ای پری فردا ز گفتن بگذری فردا زمین و آسمان در شرح…