دسته: غزل
-
۱۰۲. سلیمانا بیار انگشتری را
غزل شماره 102 سلیمانا بیار انگشتری را مطیع و بنده کن دیو و پری را برآر آواز ردوها علی منور کن سرای شش دری را برآوردن ز مغرب آفتابی مسلم شد ضمیر آن سری را بدین سان مهتری یابد هر آن کس که بهر حق گذارد مهتری را بنه بر…
-
۱۰۱. بسوزانیم سودا و جنون را
غزل شماره 101 بسوزانیم سودا و جنون را درآشامیم هر دم موج خون را حریف دوزخ آشامان مستیم که بشکافند سقف سبزگون را چه خواهد کرد شمع لایزالی فلک را وین دو شمع سرنگون را فروبریم دست دزد غم را که دزدیدست عقل صد زبون را شراب صرف سلطانی بریزیم…
-
۱۰۰. بیا ای جان نو داده جهان را
غزل شماره 100 بیا ای جان نو داده جهان را ببر از کار عقل کاردان را چو تیرم تا نپرانی نپرم بیا بار دگر پر کن کمان را ز عشقت باز طشت از بام افتاد فرست از بام باز آن نردبان را مرا گویند بامش از چه سویست از آن سویی…