۱۰۲. سلیمانا بیار انگشتری را

غزل شماره 102

 

سلیمانا بیار انگشتری را

مطیع و بنده کن دیو و پری را

 

برآر آواز ردوها علی

منور کن سرای شش دری را

 

برآوردن ز مغرب آفتابی

مسلم شد ضمیر آن سری را

 

بدین سان مهتری یابد هر آن کس

که بهر حق گذارد مهتری را

 

بنه بر خوان جفان کالجوابی

مکرم کن نیاز مشتری را

 

به کاسی کاسه سر را طرب ده

تو کن مخمور چشم عبهری را

 

ز صورت‌های غیبی پرده بردار

کسادی ده نقوش آزری را

 

ز چاه و آب چه رنجور گشتیم

روان کن چشمه‌های کوثری را

 

دلا در بزم شاهنشاه دررو

پذیرا شو شراب احمری را

 

زر و زن را به جان مپرست زیرا

بر این دو دوخت یزدان کافری را

 

جهاد نفس کن زیرا که اجری

برای این دهد شه لشکری را

 

دل سیمین بری کز عشق رویش

ز حیرت گم کند زر هم زری را

 

بدان دریادلی کز جوش و نوشش

به دست آورد گوهر گوهری را

 

که باقی غزل را تو بگویی

به رشک آری تو سحر سامری را

 

خمش کردم که پایم گل فرورفت

تو بگشا پر نطق جعفری را


دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *