دسته: غزل
-
۱۲۴. ساقی تو شراب لامکان را
غزل شماره 124 ساقی تو شراب لامکان را آن نام و نشان بینشان را بفزا که فزایش روانی سرمست و روانه کن روان را یک بار دگر بیا درآموز ساقی گشتن تو ساقیان را چون چشمه بجوش از دل سنگ بشکن تو سبوی جسم و جان را عشرت ده عاشقان…
-
۱۲۳. دیدم شه خوب خوش لقا را
غزل شماره 123 دیدم شه خوب خوش لقا را آن چشم و چراغ سینهها را آن مونس و غمگسار دل را آن جان و جهان جان فزا را آن کس که خرد دهد خرد را آن کس که صفا دهد صفا را آن سجده گه مه و فلک را آن قبله…
-
۱۲۲. دیدم رخ خوب گلشنی را
غزل شماره 122 دیدم رخ خوب گلشنی را آن چشم و چراغ روشنی را آن قبله و سجده گاه جان را آن عشرت و جای ایمنی را دل گفت که جان سپارم آن جا بگذارم هستی و منی را جان هم به سماع اندرآمد آغاز نهاد کف زنی را عقل…