دسته: غزل
-
۳۰۵. آواز داد اختر بس روشنست امشب
شماره 305 آواز داد اختر بس روشنست امشب گفتم ستارگان را مه با منست امشب بررو به بام بالا از بهر الصلا را گل چیدنست امشب می خوردنست امشب تا روز دلبر ما اندر برست چون دل دستش به مهر ما را در گردنست امشب تا روز زنگیان را با روم…
-
۳۰۴. هیچ میدانی چه میگوید رباب
شماره 304 هیچ میدانی چه میگوید رباب ز اشک چشم و از جگرهای کباب پوستیام دور مانده من ز گوشت چون ننالم در فراق و در عذاب چوب هم گوید بدم من شاخ سبز زین من بشکست و بدرید آن رکاب ما غریبان فراقیم ای شهان بشنوید از ما الی الله…
-
۳۰۳. مجلس خوش کن از آن دو پاره چوب
شماره 303 مجلس خوش کن از آن دو پاره چوب عود را درسوز و بربط را بکوب این ننالد تا نکوبی بر رگش وان دگر در نفی و در سوزست خوب مجلسی پرگرد بر خاشاک فکر خیز ای فراش فرش جان بروب تا نسوزی بوی ندهد آن بخور تا نکوبی نفع…