دسته: غزل
-
۷۶۲. بدرد مرده کفن را به سر گور برآید
شماره 762 بدرد مرده کفن را به سر گور برآید اگر آن مرده ما را ز بت من خبر آید چه کند مرده و زنده چو از او یابد چیزی که اگر کوه ببیند بجهد پیشتر آید ز ملامت نگریزم که ملامت ز تو آید که ز تلخی تو جان را همه طعم…
-
۷۶۱. چو سحرگاه ز گلشن مه عیار برآمد
شماره 761 چو سحرگاه ز گلشن مه عیار برآمد چه بسی نعره مستان که ز گلزار برآمد ز رخ ماه خصالش ز لطیفی وصالش همه را بخت فزون شد همه را کار برآمد ز دو صد روضه رضوان ز دو صد چشمه حیوان دو هزاران گل خندان ز دل خار برآمد غم…
-
۷۶۰. خنک آن کس که چو ما شد همه تسلیم و رضا شد
شماره 760 خنک آن کس که چو ما شد همه تسلیم و رضا شد گرو عشق و جنون شد گهر بحر صفا شد مه و خورشید نظر شد که از او خاک چو زر شد به کرم بحر گهر شد به روش باد صبا شد چو شه عشق کشیدش ز همه خلق بریدش…