دسته: غزل
-
۷۵۹. دل من رای تو دارد سر سودای تو دارد
شماره 759 دل من رای تو دارد سر سودای تو دارد رخ فرسوده زردم غم صفرای تو دارد سر من مست جمالت دل من دام خیالت گهر دیده نثار کف دریای تو دارد ز تو هر هدیه که بردم به خیال تو سپردم که خیال شکرینت فر و سیمای تو دارد غلطم…
-
۷۵۸. دل من کار تو دارد گل و گلنار تو دارد
شماره 758 دل من کار تو دارد گل و گلنار تو دارد چه نکوبخت درختی که بر و بار تو دارد چه کند چرخ فلک را چه کند عالم شک را چو بر آن چرخ معانی مهش انوار تو دارد به خدا دیو ملامت برهد روز قیامت اگر او مهر تو دارد اگر…
-
۷۵۷. وصف آن مخدوم میکن گر چه میرنجد حسود
شماره 757 وصف آن مخدوم میکن گر چه میرنجد حسود کاین حسودی کم نخواهد گشت از چرخ کبود گر چه خود نیکو نیاید وصف می از هوشیار چون پی مست از خمار غمزه مستش چه سود مست آن می گر نهای می دو پی دستار و دل چونک دستار و دلت را غمزههای…