دسته: غزل
-
۴۰۵. به خدا کت نگذارم که روی راه سلامت
شماره 405 به خدا کت نگذارم که روی راه سلامت که سر و پا و سلامت نبود روز قیامت حشم عشق درآمد ربض شهر برآمد هله ای یار قلندر بشنو طبل ملامت دل و جان فانی لا کن تن خود همچو قبا کن نه اثر گو نه خبر گو نه نشانی نه علامت…
-
۴۰۴. هله ای آنک بخوردی سحری باده که نوشت
شماره 404 هله ای آنک بخوردی سحری باده که نوشت هله پیش آ که بگویم سخن راز به گوشت می روح آمد نادر رو از آن هم بچش آخر که به یک جرعه بپرد همه طراری و هوشت چو از این هوش برستی به مساقات و به مستی دهدت صد هش دیگر کرم…
-
۴۰۳. گر تو پنداری به حسن تو نگاری هست نیست
شماره 403 گر تو پنداری به حسن تو نگاری هست نیست ور تو پنداری مرا بیتو قراری هست نیست ور تو گویی چرخ میگردد به کار نیک و بد چرخ را جز خدمت خاک تو کاری هست نیست سالها شد که بیرون درت چون حلقهایم بر در تو حلقه بودن هیچ عاری هست…